البته ممكن است روايت مورد استناد آنها بر ما معلوم نباشد ، اما عدم دسترسى به روايت بدان معنى نيست كه آن بزرگان از راه ديگر جز روايات معصوم به اين نظر رسيدهاند . در اينجا بايد گفت كه روايات مورد استناد آنها به نظر ما نرسيده است . بدين گونه است كه با استفاده از قول اين بزرگان - كه اجماع محصل است - حدس قطعى ما آن مىشود كه رأى معصوم نيز همين است .
نتيجه آنكه اجماع به حسب لب واقع جزء ادله محسوب نمىشود ؛ يعنى مانند كتاب و سنت نيست كه به تنهايى دليليت داشته باشد - هرچند كه به حسب ظاهر و صورت جزء ادله شمرده مىشود . لكن اين امر از آن جهت است كه رأى معصوم و سنت را گزارش مىكند . بنابراين ، اجماع نه عرضا - يعنى در عرض كتاب و سنت - و نه در طول كتاب و سنت دليل محسوب مىشود ؛ بلكه به بركت اجماع ( آنهم اجماع محصل با شرايطى كه گفته شد ) حدس قطعى زده مىشود كه مؤداى اجماع مذكور مطابق قول معصوم ( ع ) و موافق سنت است .
و الحمد للّه رب العالمين
علم اصول ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: محمد موسوى بجنوردى
ص٣١١