دخولى و به اصطلاح مجهول النسب پديد مىآيد . لكن آنچه قاعدهء عقلى عقلايى مىگويد اين است كه بر امام تبليغ احكام لازم است ، اما وى وظيفه ندارد كه در بين علما باشد و ببيند در كجا به اشتباه و خلاف مىروند تا جلوى آنها را بگيرد .
بنابراين ، ادلهاى كه از كتاب و سنت و عقل بر حجيت اجماع اقامه مىشود هيچكدام مثبت حجيت اجماع به عنوان يكى از ادله نيست و آن را به يك بيان در عرض كتاب و سنت و در بيان ديگر در طول اين دو قرار نمىدهد . آرى ، اين همه ممكن است قاعدهاى را عرضه كنند كه براساس آن گفته شود اجماع مىتواند كاشف از رأى معصوم ( ع ) باشد و به بركت آن به سنت راه برده شود . اما ، در اين حال ، حجت و دليل همان سنت و قول معصوم است ، نه آنكه اجماع عرضا يا طولا باشد .
4 . اقسام اجماع
به اصطلاح علماى اصول اجماع به دو قسم تقسيم مىشود : اجماع منقول ؛ اجماع محصل . اجماع منقول آن است كه فقيه به واسطه يا به وسايط به نقل اجماع بپردازند . البته اگر اجماع بهطور تواتر نقل شود ، فى الحقيقه با اجماع محصل سروكار داريم . اما اگر فقيهى بهطور خبر واحد نقل اجماع كند ، اجماع منقول است . پس آن اجماع منقول كه در برابر اجماع محصل قرار مىگيرد اجماعى است كه به خبر واحد باشد و ظاهر مسئله اين است كه در حجيت اجماع دخولى همه متفقند و موضوع خلاف منحصر به حجيت اجماع منقول - غير از اجماع دخولى - است . بعضى اين اجماع را مطلقا حجت دانستهاند ، زيرا مسئله