مأمور به باشد و مقيد منهى عنه كه مقيد است بگويد كه « رقبهء كافرة » را عتق نكن ؛ اين مثال از باب حمل مطلق بر مقيد است و چون ظهور امر مطلق در وجوب آزادى بنده است ، چه مؤمن باشد و چه كافر ، ظهور نهى مقيد در حرمت آزادى بندهء كافر است . اگر نهى نفسى باشد اين دو باهم قابل جمع نيستند و ناچاريم از ظهور مطلق در اطلاق يا از ظهور نهى در تحريم رفع يد نماييم و چون ظهور مطلق در اطلاق ظهور تعليقى است نه تنجيزى و معلق است بر عدم بيان و نيامدن قرينه بر مراد و در قرينيت و بيانيت كافى مىباشد ، ورود مقيد ؛ يعنى وقتى مقيد آمد ، به معناى آمدن بيان و قرينه است . بنابراين ، أصالة الظهور در طرف مقيد بر أصالة الظهور در طرف مطلق حكومت دارد و حتى ممكن است بگوييم ورود دارد . چون از قبيل اصالة الظهور در طرف قرينه است و چون ظهور مقيد در تقييد ظهور تنجيزى است و قهرا بر ظهور مطلق در اطلاق ( كه ظهورش تعليقى است ) ورود دارد ، بههمينجهت است كه اصلا موضوعش را از بين مىبرد و اين معناى حمل مطلق بر مقيد است كه رفع يد از ظهورش در اطلاق و حملش به ارادهء مقيد مىباشد .
به بيان ديگر ، اطلاق بدلى در ناحيهء مطلق اقتضا دارد كه ما صرف الوجود از طبيعت را براى هر فردى از افراد و بر هر خصوصيتى از خصوصيات فرديهء آن طبيعت تطبيق كنيم . لهذا ، مىگوييم كه مكلف در مقام امتثال تخيير عقلى دارد كه صرف الوجود را بر هر فردى و بر هر خصوصيتى از خصوصيات فردى آن طبيعت تطبيق كند . اگر اينطور باشد ، مانعى براى تطبيق و معلق بودن بر عدم مجىء قرينهاى بر خلاف و عدم مجىء بيانى بر مراد نمىباشد . نهى تحريمى كافى
علم اصول ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: محمد موسوى بجنوردى
ص٢١٠