تحقق وجود مىباشد و در بحث ما معنون در حال وجود است و تعلق شوق مؤكّد به معنونى است كه در حال وجود مىباشد ، تحصيل حاصل است .
ثانيا ، شوق مؤكّد از امور نفسى است و عارض بر نفس مىشود و عرض موجود در جوهر است و براى تحقق نياز به جوهر دارد ، لذا مىگويند وجود عرض فى نفسه عين وجود موضوعه مثل سفيدى كه عرضى است و در ضمن پنير ، قند ، كاغذ تحقق مىيابد ؛ يعنى تحقق سفيدى منهاى جوهر محال است .
اصولا امور نفسى مانند اعراض نياز به جوهر و متعلق دارند ، بنابراين شوق هم كه امرى نفسى است نياز به متعلق دارد و آن بايد در وجود همسنخ خودش تحقق يابد ، اما خارج و معنون از سنخ نفس نمىباشند تا متعلق شوق كه امرى نفسى است ، واقع شود . به هرجهت ، عنوان كه يك وجود فرضى و ذهنى است و در ظرف ذهن جاى دارد متعلق شوق قرار مىگيرد و شوق مؤكّد در موطن عنوان يعنى ذهن ، تشخص پيدا مىكند .
بعد از اثبات تعلق حكم بر عنوان بايد تحقيق نمود كه چه عنوانى متعلق تكاليف واقع مىشود ، عنوانى كه مرآت خارج است يا عنوان بما هو عنوان ؟ ما به ضرورت درمىيابيم كه خارج منشأ اثر و موطن مصلحت و مفسده است و احكام و تكاليف نيز بر مبناى مصالح و مفاسد جعل مىشوند و تعلق مىگيرند ، عنوان بما هو عنوان نيز نمىتواند منشأ اثر باشد . بنابراين تكاليف اولا بايد متعلق به وجودى باشند كه از امور نفسيه است ، ثانيا آن امور نفسيه معبر تعلق تكاليف به خارج واقع شوند ، پس عنوانى كه مرآت و فانى در خارج است ، بر خلاف عنوان بما هو عنوان ، مىتواند اين كار را بكند . بدين ترتيب عنوان اولا و بالذات و
علم اصول ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: محمد موسوى بجنوردى
ص١٣٣