تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علم اصول ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
خصوصيات فرديه است ؛ يعنى خود كلى بما هو كلى ، مجمع العنوانين مىشود . مثل كون كلى ، « بودن در مكان مغصوب » كه در اين كون كلى نسبت صلاة و غصب عموم و خصوص من وجه است ؛ يعنى ممكن است غصب باشد و صلاة نباشد يا صلاة باشد و غصب نباشد و يا هر دو يعنى باهم باشند . بنابراين مقصود از واحد ، واحد در وجود است كه هم واحد شخصى و هم كلى را دربر مىگيرد . با اين بيان واحد بالجنس از محل بحث ما خارج است . « 1 » اصولا جنس به حسب وجود داراى ابهام است و نياز به فصل دارد . ابهام در ماهيت معقول نيست ، مثلا جنس حيوان وجودا ماهيت مبهمه است و تابع فصلى مىباشد كه به آن ملحق شود تا تمييز حاصل گردد ، در سجدهء عبادت و سجدهء شرك قصد فصل مميز است ، اما در ما نحن فيه آنچه مورد نظر ماست واحد حقيقى با قطع نظر از جنس و فصل است و واحد بالجنس چون تعدد در وجود دارد ، خارج از بحث ماست .

3 ) جواز

مقصود از جواز اجتماع امر و نهى در شيء واحد ، جواز عقلى است براى آنكه بدانيم آيا اجتماع امر و نهى عقلا ممكن است يا خير ؟ در واقع ابتدا بايد
هامش
( 1 ) واحد بالجنس آن است كه مأمور به و منهى عنه كه وجودا باهم مغايرند تحت ماهيت واحده‌اى قرار گيرند ، مثل سجود كه گاهى براى خداوند متعال و گاهى براى بت صورت مىگيرد ، هر دو سجده واحد بالجنسند و قصد ، فصل مميز دو سجده است . سجدهء به قصد بندگى سجدهء عبادت است و سجدهء به قصد دنيا و شهرت سجدهء شرك مىباشد .