464 [ هواخواه توام جانا و مىدانم كه مىدانى ]
1 هواخواه توام جانا و مىدانم كه مىدانى * كه هم ناديده مىبينى و هم ننوشته مىخوانى
2 ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق ؟ * نبيند چشم نابينا ، خصوص اسرار پنهانى
3 بيفشان زلف و صوفى را بپابازى و رقص آور * كه از هر رقعهء دلقش ، هزاران بت بيفشانى
4 مَلَك در سجدهء آدم زمين بوس تو نيّت كرد * كه در حسن تو چيزى يافت ، بيش از طور انسانى
5 چراغافروزِ چشم ما ، نسيم زلف خوبان است * مباد اين جمع را يا رب غم از باد پريشانى
6 دريغا عيش شبگيرى ، كه در خواب سحر بگذشت * ندانى قدر وقت اى دل ، مگر وقتى كه درمانى
7 ملول از همرهان بودن ، طريق كاروانى نيست * بكش دشوارى منزل ، به ياد عهد آسانى
8 گشادِ كار مشتاقان در آن ابروى دلبند است * خدا را يك نفس بنشين ، گره بگشا ز پيشانى
9 خيال چنبر زلفش ، فريبت مىدهد « حافظ » * نگر تا حلقهء اقبال ناممكن نجنبانى