تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 957

مساهمون:

ص٩٥٧

461 [ ز دلبرم كه رساند نوازش قلمى ]

1 ز دلبرم كه رساند نوازش قلمى * كجاست پيك صبا گر همىكند كرمى ؟
2 قياس كردم و تدبير عقل در ره عشق * چو شبنميست كه بر بحر ، مىكشد رقمى
3 بيا كه خرقهء من گرچه رهن ميكده‌هاست * ز مال وقف نبينى به نام من درمى
4 دلم گرفت ز سالوس و طبل زير گليم * به آنكه بر درِ ميخانه ، بركشم علمى
5 طبيب راه‌نشين درد عشق نشناسد * برو به دست كن اى مرده‌دل ، مسيح‌دمى
6 نمىكنم گله‌اى ليك ابر رحمت دوست * به كشتزار جگر تشنگان ، نداد نمى
7 بيا كه وقت شناسان ، دو كون بفروشند * به يك پياله ، مىِ صاف و صحبت صنمى
8 دوام عيش و تنعم نه شيوهء عشق است * اگر معاشر مايى ، بنوش جام غمى
9 حديث چون و چرا درد سر دهد اى دل * پياله گير و به ياسا ، ز عمر خويش دمى
10 چرا به يك نى قندش نمىخرند آن‌كس * كه كرد صد شكر افشانى از نىِ قلمى
11 سزاى قدر تو شاها به دست « حافظ » نيست * جز از دعاى شبى و نياز صبحدمى