457 [ زان مى عيش كز او پخته شود هر خامى ]
1 زان مى عيش كز او پخته شود هر خامى * گرچه ماه رمضانست ، بگردان جامى
2 روزه هر چند كه مهمان عزيز است اى دل * صحبتش موهبتى دان و شُدن انعامى
3 مرغ زيرك به در خانقه اكنون نپرد * كه نهادهست به هر مجلس وعظى دامى
4 گله از زاهد بدخو نكنم ، رسم اين است * كه چو صبحى بدمد ، در پىاش افتد شامى
5 يار من چون بخرامد به تماشاى چمن * برسانش ز من اى پيك صبا پيغامى
6 آن حريفى كه شب و روز مى صاف كشد * بود آيا كه كند ياد ز دُردآشامى ؟
7 روزها رفت كه دست من مسكين ، نگرفت * ساق شمشادقدى ساعد سيماندامى
8 « حافظا » گر ندهد داد دلت آصف عهد * كام ، دشوار بدست آورى از خودكامى