456 [ اين خرقه كه من دارم ، در رهن شراب اولى ]
1 اين خرقه كه من دارم ، در رهن شراب اولى * وين دفتر بىمعنى ، غرق مى ناب اولى
2 چون عمر تبه كردم چندانكه نگه كردم * در كنج خراباتى ، افتاده خراب اولى
3 تا بىسروپا باشد ، اوضاع فلك زين دست * در سر هوس ساقى ، در دست شراب اولى
4 چون مصلحتانديشى دور است ز درويشى * هم سينه پرآتش به هم ديده پرآب اولى
5 من حال دل زاهد با خلق نخواهم گفت * كاين قصه اگر گويم با چنگ و رباب اولى
6 از همچو تو دلدارى ، دل بر نكنم آرى * چون تاب كشم بارى ز آن زلف بتاب اولى
7 چون پير شدى « حافظ » از ميكده بيرون آى * رندى و هوسناكى در عهد شباب اولى