450 [ سُلَيمى مُنذُ حَلّتْ بالعراق ]
1 سُلَيمى مُنذُ حَلّتْ بالعراق * الاقى مِن نَواها ما الاقى
2 الا اى ساربانِ محمل دوست * الى رُكبانِكم طالَ اشتياقى
3 خرد در « زندهرود » انداز و مى نوش * به گلبانگ جوانان عراقى
4 بيا ساقى بده رطل گرانم * سقاك اللّهُ مِن كاسٍ دِهاق
5 جوانى بازمىآرد به يادم * سماع چنگ و دستافشان ساقى
6 مى باقى بده تا مست و خوشدل * به ياران برفشانم عمر باقى
7 بساز اى مطرب خوش خوان خوشگو * به شعر فارسى صوت عراقى
8 درونم خون شد از ناديدن دوست * الا تَعساً لايّامِ الفراق
9 دمى با نيك خواهان متفق باش * غنيمت دان امور اتفاقى
10 ربيعُ العمرِ فى مَرعى حِماكُم * حَماك اللّهُ يا عهدَ التلاقى
11 عروسى بس خوشى اى دختر رز * ولى گهگه سزاوار طلاقى
12 مسيحاى مجرّد را برازد * كه با خورشيد سازد هموثاقى
13 دُموعى بَعدَكُم لا تَحقِروها * فكَم بحرٍ عميقٍ مِن سَواقى
14 وصال دوستان روزى ما نيست * بگو « حافظ » غزلهاى فراقى