440 [ روزگاريست كه ما را نگران مىدارى ]
« 1 »
1 روزگاريست كه ما را نگران مىدارى * مخلصان را نه به وضع دگران مىدارى
2 گوشهء چشم رضايى به منت باز نشد * اين چنين عزت صاحب نظران مىدارى ؟
3 نه گل از دست غمت رَست و نه بلبل در باغ * همه را نعرهزنان ، جامه دران مىدارى
4 ساعد آن به كه نپوشى تو ، چو از بهر نگار * دست در خون دل پرهنران مىدارى
5 اى كه در دلق مُلمّع طلبى ذوق حضور * چشم سِرّى عجب ، از بىخبران مىدارى
6 چون تويى نرگس باغ نظر اى چشم و چراغ * « سر چرا بر من دلخسته گران مىدارى »
7 گوهر جام جم از كان جهانى دگر است * تو تمنّا ز گِل كوزه گران مىدارى
8 پدر تجربه اى دل تويى آخر ز چه روى * طمع مهر و وفا زين پسران مىدارى
9 گرچه رندى و خرابى گنه ماست ولى * عاشقى گفت كه تو ، بنده بر آن مىدارى
10 مگذران روز سلامت به ملامت « حافظ » * چه توقع ز جهان گذران مىدارى
هامش
( 1 ) اين غزل در نسخه « پ » يافته نشد .