تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 905

مساهمون:

ص٩٠٥

435 [ ترا كه هر چه مراد است در جهان دارى ]

1 ترا كه هر چه مراد است در جهان دارى * چه غم ز حال ضعيفان ناتوان دارى ؟
2 بخواه جان و دل از بنده و روان بستان * كه حكم بر سر آزادگان روان دارى
3 ميان ندارى و دارم عجب كه هر ساعت * ميان مجمع خوبان كنى ميان دارى
4 بياض روى تو را نيست نقش در خور از آنك * سوادى از خط مشكين بر ارغوان دارى
5 بنوش مى كه سبك روحى و لطيف ، مدام * على الخصوص در آن دم كه سرگران دارى
6 مكن عتاب ازين بيش و جور بر دل ما * بكن هر آنچه توانى كه جاى آن دارى
7 به اختيار ، گرت صدهزار تير جفاست * به قصد جان من خسته ، در كمان دارى
8 بكش جفاى رقيبان مدام و خوش‌دل باش * كه سهل باشد اگر يار مهربان دارى
9 به وصل دوست گرت دست مىدهد يكدم * برو كه هر چه مراد است در جهان دارى
10 چو گل به دامن ازين باغ مىبرى « حافظ » * چه غم ز ناله و فرياد باغبان دارى ؟