406 [ اى پيك راستان ، خبر سرو ما بگو ]
1 اى پيك راستان ، خبر سرو ما بگو * احوال گل ، به بلبل دستان سرا بگو
2 ما محرمان خلوتِ انسيم ، غم مخور * با يار آشنا سخن آشنا بگو
3 گر ديگرت بر آن در دولت گذر بود * بعد از اداى خدمت و عرض دعا بگو
4 در راه عشق فرق غنى و فقير نيست * اى پادشاه حسن ، سخن با گدا بگو
5 هركس كه گفت خاك ره او نه توتياست * گو اين سخن معاينه ، در چشم ما بگو
6 مرغ چمن به مويه من دوش مىگريست * آخر تو واقفى كه چه رفت اى صبا بگو
7 آن مى كه در سبو دل صوفى به عشوه برد * كى در قدح كرشمه كند ، ساقيا بگو
8 صوفى كه منع ما ز خرابات مىكند * گو در حضور پير من اين ماجرا بگو
9 جانپرور است قصهء ارباب معرفت * رمزى برو بپرس و حديثى بيا بگو
10 بر اين فقير ، قصهء آن محتشم بخوان * با اين گدا حكايت آن پادشا بگو
11 « حافظ » گرت به مجلس او راه مىدهند * مى نوش و ترك زرق ، ز بهر خدا بگو