تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥

405 [ گلبن عيش مىدمد ، ساقى گل‌عذار كو ]

1 گلبن عيش مىدمد ، ساقى گل‌عذار كو ؟ * باد بهار مىوزد ، باده خوشگوار كو ؟
2 هر گل نو ز گل‌رخى ياد همىكند ولى * گوش سخن شنو كجا ، ديدهء اعتبار كو ؟
3 مجلس بزم عيش را غاليهء مراد نيست * اى دم صبح خوش نفس ، نافهء زلف يار كو ؟
4 حسن‌فروشى گلم نيست تحمل اى صبا * دست زدم به خون دل ، بهر خدا نگار كو ؟
5 شمعِ سحر گهى اگر لاف ز عارض تو زد * خصمِ زبان دراز شد ، خنجر آبدار كو ؟
6 گفت مگر ز لعل من بوسه ندارى آرزو ؟ * مُردم ازين هوس ولى قدرت و اختيار كو ؟
7 « حافظ » اگر چه در سخن خازن گنج حكمت است * از غم روزگار دون ، طبع سخن‌گزار كو ؟
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 845 | شمس الدين حافظ