407 [ خنك نسيم مُعَنْبرشمامهء دلخواه ]
1 خنك نسيم مُعَنْبرشمامهء دلخواه * كه در هواى تو برخاست بامداد پگاه
2 دليل راه شو اى طاير خجسته لقا * كه ديده آب شد از شوق خاك آن درگاه
3 به ياد شخص نزارم كه غرق خون دل است * هلال را به كنار شفق كنيد نگاه
4 منم كه بىتو نفس مىزنم زهى خجلت * مگر تو عفو كنى ورنه چيست عذر گناه ؟
5 ز دوستان تو آموخت در طريقت مهر * سپيده دم كه هوا چاك زد شعار سياه
6 به عشق روى تو روزى كه از جهان بروم * ز تربتم بدمد ، سرخْ گل به جاى گياه
7 مده به خاطر نازك ملالت از من رند * كه « حافظ » تو خود اين لحظه گفت : بسم اللّه