397 [ گفتا برون شدى به تماشاى ماه نو ]
1 گفتا برون شدى به تماشاى ماه نو * از ماه ابروان منت شرم باد ، رو
2 عمريست تا دلت ز اسيران زلف ماست * غافل ز حفظ جانب ياران خود مشو
3 مفروش عطر عقل ، به هندوى زلف ما * كآنجا هزار نافهء مشكين به نيمجو
4 تخم وفا و مهر ، درين كهنه كشتزار * آنگه عيان شود كه رسد موسم درو
5 ساقى بيار باده كه رمزى بگويمت * از سرِّ اختر كهن و سير ماه نو
6 شكل هلال هر سه مه مىدهد نشان * از افسر سيامك و ترك كلاه زُو
7 « حافظ » جناب پير مغان مأمن وفاست * درس حديث عشق بر او خوان وزو شنو