تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧

396 [ به جان پير خرابات و حق صحبت او ]

1 به جان پير خرابات و حق صحبت او * كه نيست در سر من جز هواى خدمت او
2 بهشت اگر چه نه جاى گناهكاران است * بيار باده كه مستظهرم به رحمت او
3 چراغ صاعقهء آن سحاب ، روشن باد * كه زد به خرمن ما ، آتش محبت او
4 بر آستانهء ميخانه گر سرى بينى * مزن به پاى ، كه معلوم نيست نيّت او
5 بيار باده كه دوشم سروش عالم غيب * نويد داد كه عام است فيض رحمت او
6 مكن به چشم حقارت نگاه در من مست * كه نيست معصيت و زهد ، بىمشيت او
7 نمىكند دل ما ميل زهد و توبه ولى * به نام خواجه بكوشيم و فرّ دولت او
8 مدام ، خرقه « حافظ » به باده در گرو است * مگر ز خاك خرابات بود طينت او