365 [ خيز تا خرقهء صوفى به خرابات بريم ]
1 خيز تا خرقهء صوفى به خرابات بريم * شطح و طامات به بازار خرافات بريم
2 تا همه خلوتيان جام صبوحى گيرند * چنگ صبحى ، به در پير مناجات بريم
3 ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد * از گلستانش به زندان مكافات بريم
4 شرممان باد ز پشمينهء آلودهء خويش * گر بدين فضل و كرم ، نام كرامات بريم
5 قدر وقت ار نشناسد دل و كارى نكند * بس خجالت كه ازين حاصل اوقات بريم
6 سوى رندان قلندر به رهآوردِ سفر * دلق بسطامى و سجّادهء طامات بريم
7 با تو آن عهد كه در وادى ايمن بستيم * همچو « موسى » ارِني گوى ، به ميقات بريم
8 فتنه مىبارد ازين سقف مُقَرْنَس برخيز * تا به ميخانه پناه از همه آفات بريم
9 كوس ناموس تو از كنگرهء عرش زنيم * عَلَم عشق تو بر بامِ سماوات بَريم
10 خاك كوى تو به صحراى قيامت فردا * همه بر فرق سر ، از بهر مباهات بريم
11 در بيابان فنا گم شدن آخر تا چند ؟ * ره بپرسيم مگر پى به مهمات بريم
12 « حافظ » آب رخ خود ، بر در هر سِفله مريز * حاجت آن به كه برِ قاضى حاجات بريم