تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩

362 [ صلاح از ما چه مىجويى كه مستان را صلا گفتيم ]

1 صلاح از ما چه مىجويى كه مستان را صلا گفتيم * به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتيم
2 درِ ميخانه‌ام بگشا كه هيچ از خانقه نگشود * گرت باور بود ورنى سخن اين بود و ما گفتيم
3 من از چشم تو اى ساقى خراب افتاده‌ام ليكن * بلايى كز حبيب آيد هزارش مرحبا گفتيم
4 قدت گفتيم شمشاد است و بس خجلت ببار آورد * كه اين نسبت چرا كرديم و اين بهتان چرا گفتيم
5 اگر بر من نبخشايى پشيمانى خورى آخر * به خاطر دار اين معنى كه در خدمت كجا گفتيم
6 جگر چون نافه‌ام خون گشت و كم زينم نمىبايد * جزاى آنكه با زلفش سخن از چين خطا گفتيم
7 تو آتش گشتى اى « حافظ » ولى با يار در نگرفت * ز بدعهدّى گل گويى حكايت با صبا گفتيم