360 [ خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم ]
1 خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم * به ره دوست نشينيم و مرادى طلبيم
2 زاد راه حرم وصل نداريم مگر * به گدايى ز در ميكده زادى طلبيم
3 اشك آلودهء ما گرچه روان است ولى * به رسالت سوى او پاك نهادى طلبيم
4 لذتِ داغِ غمت بر دل ما باد حرام * اگر از جور غمِ عشق تو ، دادى طلبيم
5 نقطهء خال تو بر لوح بصر نتوان زد * مگر از مردمك ديده ، مدادى طلبيم
6 عشوهاى از لب شيرين تو دل خواست به جان * به شكر خنده لبت گفت مَزادى طلبيم
7 تا بود نسخهء عطرى ، دل سودازده را * از خط غاليهساى تو سوادى طلبيم
8 چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد * ما به اميد غمت خاطر شادى طلبيم
9 بر در مدرسه تا چند نشينى « حافظ » * خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم