359 [ فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم ]
1 فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم * كه حرام است مى آنجا كه نه يار است نديم
2 چاك خواهم زدن اين دلق ريايى چه كنم * روح را صحبت ناجنس عذابيست اليم
3 تا مگر جرعه فشانَد لب جانان بر من * سالها شد كه شدم بر در ميخانه مقيم
4 مگرش خدمت ديرين من از ياد برفت * اى نسيم سحرى ، ياد دِهَش عهد قديم
5 بعد صدسال ، اگر بر سر خاكم گذرى * سر بر آرد ز گِلم ، رقص كنان عظم رميم
6 دلبر از ما به صد امّيد سِتَد اول دل * ظاهراً عهد فرامُش نكند خُلقِ كريم
7 غنچه گو تنگدل از كار فروبسته مباش * كز دم صبح مدد يا بى و انفاس نسيم
8 فكر بهبود خود اى دل ز درى ديگر كن * درد عاشق نشود به ، به مداواى حكيم
9 گوهر معرفت اندوز كه با خود ببرى * كه نصيب دگران است نصاب زر و سيم
10 دام ، سخت است مگر يار شود لطف خدا * ورنه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم
11 « حافظ » ار سيم و زرت نيست چه شد شاكر باش * چه به از دولت لطف سخن و طبع سليم