352 [ گر ازين منزل غربت به سوى خانه روم ]
1 گر ازين منزل غربت به سوى خانه روم * دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم
2 زين سفر گر بهسلامت به وطن بازرسم * نذر كردم كه هم از راه ، به ميخانه روم
3 تا بگويم كه چه كشفم شد ازين سير و سلوك * بر در صومعه با بَرَبط و پيمانه روم
4 آشنايان ره عشق ، گرم خون بخورند * ناكسم گر به شكايت سوى بيگانه روم
5 بعد ازين دست من و زلف چو زنجير نگار * چند و چند از پى كام دل ديوانه روم
6 گر ببينم خم ابروى چو محرابش باز * سجدهء شكر كنم وز پى شكرانه روم
7 خُرّم آن دم كه چو « حافظ » به تولّاى وزير * سرخوش از ميكده با دوست به كاشانه روم