تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧

351 [ خُرّم آن روز كزين منزل ويران بروم ]

1 خُرّم آن روز كزين منزل ويران بروم * راحت جان طلبم وز پى جانان بروم
2 گرچه دانم كه به جايى نبرد راه ، غريب * من به موى سر آن زلف پريشان بروم
3 دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت * رخت بر بندم و تا مُلكِ سليمان بروم
4 چون صبا با تن بيمار و دل بىطاقت * به هوادارى آن سروِ خرامان بروم
5 در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت * با دل زخم‌كش و ديدهء گريان بروم
6 نذر كردم گر ازين غم بدرآيم روزى * تا در ميكده شادان و غزلخوان بروم
7 به هوادارى او ذرّه صفت رقص كنان * تا لبِ چشمهء خورشيدِ درخشان بروم
8 تازيان را چو غم حال گران‌باران نيست * پارسايان مددى تا خوش و آسان بروم
9 ور چو « حافظ » ببرم ره ز بيابان بيرون * همره كوكبهء آصف دوران بروم