تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩

327 [ در خرابات مغان گر گذر افتد بازم ]

1 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم * حاصل خرقه و سجاده ، روان دربازم
2 حلقهء توبه گر امروز چو زهّاد زنم * خازن ميكده فردا نكند در بازم
3 ور چو پروانه دهد دست فراغ بالى * جز بر آن عارض شمعى نبود پروازم
4 همچو چنگ ار به كنارى ندهى كام دلم * چون نى آخر ز لبانت به دمى بنوازم
5 ماجراى دل خون گشته نگويم با كس * زانكه جز تيغ غمت نيست كسى دمسازم
6 صحبت حور نخواهم كه بود عين قصور * با خيال تو اگر با دگرى پردازم
7 سر سوداى تو در سينه بماندى پنهان * چشم تردامن اگر فاش نكردى رازم
8 مرغ سان از قفس خاك ، هوايى گشتم * به هوايى كه مگر صيد كند شهبازم
9 گر ، به هر موى ، سرى بر تن « حافظ » باشد * همچو زلفت همه را در قدمت اندازم