تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧

326 [ گر دست رسد در خم زلفين تو بازم ]

1 گر دست رسد در خم زلفين تو بازم * چون گوى چه سرها كه به چوگان تو بازم
2 زلف تو مرا عمر دراز است ولى نيست * در دست سر مويى ازين عمر درازم
3 پروانهء راحت بده اى شمع ، كه امشب * از آتش دل پيش تو چون شمع ، گدازم
4 آن دم كه به يك خنده دهم جان چو صراحى * مستان تو خواهم كه گزارند نمازم
5 چون نيست نماز من آلوده نمازى * در ميكده زان كم نشود سوزوگدازم
6 در مسجد و ميخانه خيالت اگر آيد * محراب و كمانچه ز دو ابروى تو سازم
7 گر خلوت ما را شبى از رخ بفروزى * چون صبح ، در آفاق جهان سر بفرازم
8 محمود بود عاقبت كار درين راه * گر سر برود در سر سوداى ايازم
9 « حافظ » غم دل با كه بگويم كه درين دور * جز جام نشايد كه بود محرم رازم