325 [ نماز شام غريبان چو گريه آغازم ]
1 نماز شام غريبان چو گريه آغازم * به مويههاى غريبانه قصه پردازم
2 به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار * كه از جهان ره و رسم سفر براندازم
3 من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب * مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم
4 خداى را مددى اى دليل راه كه من * به كوى ميكده ديگر علم برافرازم
5 خرد ز پيرى من كى حساب برگيرد ؟ * كه باز با صنمى طفل ، عشق مىبازم
6 بجز صبا و شمالم نمىشناسد كس * عزيز من كه بجز باد نيست همرازم
7 هواى منزل يار ، آب زندگانى ماست * صبا بيار نسيمى ز خاك شيرازم
8 سرشكم آمد و عيبم بگفت روياروى * شكايت از كه كنم خانگيست غمازم
9 ز چنگ زهره شنيدم كه صبحدم مىگفت : * غلام « حافظ » خوش لهجهء خوشآوازم