324 [ مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم ]
1 مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم * كه پيش چشم بيمارت بميرم
2 نصاب حسن ، در حد كمال است * زكاتم ده كه مسكين و فقيرم
3 قدح پر كن كه من در دولت عشق * جوانبخت جهانم گرچه پيرم
4 چنان پر شد فضاى سينه از دوست * كه ياد خويش گم شد از ضميرم
5 مبادا جز حساب مطرب و مى * اگر نقشى كشد كلك دبيرم
6 درين غوغا كه كس كس را نپرسد * من از پير مغان ، منّت پذيرم
7 چو طفلان تا كى اى زاهد فريبى * به سيب بوستان و شهد و شيرم
8 من آن مرغم كه هر شام و سحرگاه * ز بام عرش مىآيد صفيرم
9 خوشا آن دم كه استغناى مستى * فراغت بخشد از شاه و وزيرم
10 قرارى بستهام با مىفروشان * كه روز غم به جز ساغر نگيرم
11 چو « حافظ » گنج او در سينه دارم * اگر چه مدعى بيند حقيرم