تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥

310 [ فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم ]

1 فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم * بندهء عشقم و از هر دو جهان آزادم
2 طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق ؟ * كه درين دامگه حادثه چون افتادم
3 من مَلَك بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد درين دير خراب‌آبادم
4 سايهء طوبى و دلجويى حور و لب حوض * به هواى سر كوى تو برفت از يادم
5 نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست * چكنم حرف دگر ياد نداد استادم
6 كوكب بخت مرا هيچ منجّم نشناخت * يا رب از مادر گيتى به چه طالع زادم
7 تا شدم حلقه‌به‌گوش در ميخانهء عشق * هر دم آيد غمى از نو به مباركبادم
8 مىخورد خون دلم مردمك چشم و سزاست * كه چرا دل به جگر گوشهء مردم دادم
9 پاك كن چهرهء « حافظ » به سر زلف ز اشك * ورنه اين سيل دمادم ببرد بنيادم