تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧

311 [ مرا مىبينى و هر دم زيادت مىكنى دردم ]

1 مرا مىبينى و هر دم زيادت مىكنى دردم * ترا مىبينم و ميلم زيادت مىشود هر دم
2 به سامانم نمىپرسى نمىدانم چه سر دارى * به درمانم نمىكوشى نمىدانى مگر دردم
3 نه راه است اين كه بگذارى مرا بر خاك و بگريزى * گذارى آر و بازم پرس تا خاك رهت گَردم
4 ندارم دستت از دامن بجز در خاك و آن دم هم * چو بر خاكم روان گردى ، بگيرد دامنت گردم
5 فرورفت از غم عشقت دمم ، دم مىدمى تا كى ؟ * دمار از من برآوردى نمىگويى بر آوردم
6 شبى دل را به تاريكى ، ز زلف بازمىجُستم * رخت مىديدم و جامى هلالى بازمىخوردم
7 كشيدم در برت ناگاه و شد در تاب ، گيسويت * نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا كردم
8 تو خوش مىباش با « حافظ » برو گو خصم ، جان مىده * چو گرمى از تو مىبينم چه باك از خصم دم‌سردم