301 [ هر نكتهاى كه گفتم در وصف آن شمايل ]
1 هر نكتهاى كه گفتم در وصف آن شمايل * هر كو شنيد گفتا لِلِه درُّ قائِل
2 تحصيل عشق و رندى آسان نمود اول * جانم بسوخت آخر ، در كسب اين فضايل
3 گفتم كه كى ببخشى بر جان ناتوانم ؟ * گفت آن زمان كه نبود جان در ميانه حايل
4 حلاج بر سر دار ، اين نكته خوش سرايد * از شافعى مپرسيد ، امثال اين مسايل
5 دل دادهام به يارى شوخى گشى نگارى * مرضيةُ السَّجايا مَحمودةُ الخَصايل
6 در عين گوشه گيرى بودم چو چشم مستت * و اكنون شدم به مستان چون ابروى تو مايل
7 از آب ديده صد ره طوفان نوح ديدم * وز لوح سينه نقشت هرگز نگشت زايل
8 اى دوست دست « حافظ » تعويذ چشم زخم است * يا رب ببينم آن را در گردنت حمايل