300 [ اگر به كوى تو باشد مرا مجال وصول ]
1 اگر به كوى تو باشد مرا مجال وصول * رسد به دولت وصلت نواى من به اصول
2 قرار برده ز من آن دو سنبل رعنا * فراغ برده ز من آن دو نرگس مكحول
3 دل از جواهر مهرت چو صيقلى دارد * بود ز زنگ حوادث هرآينه مصقول
4 من شكستهء بدحال ، زندگى يابم * در آن نفس كه به تيغ غمت شوم مقتول
5 چه جرم كردهام اى جان و دل به حضرت تو ؟ * كه طاعت من بيدل نمىشود مقبول
6 چو بر در تو من بىنواى بىزر و زور * به هيچ باب ندارم ره خروج و دخول
7 كجا روم چه كنم حال دل كرا گويم ؟ * كه گشتهام ز غم و جور روزگار ملول
8 خرابتر ز دل من ، غم تو جاى نيافت * كه ساخت در دل تنگم ، قرارگاهِ نزول
9 به درد عشق بساز و خموش كن « حافظ » * رموز عشق مكن فاش پيش اهل عقول