تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥

290 [ طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به كف ]

1 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به كف * گر بكَشم زهى طرب ور بكُشد زهى شرف
2 طرف كَرَم ز كس نبست اين دل پراميد من * گرچه سخن همىبرد ، قصهء من به هر طرف
3 چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل ؟ * ياد پدر نمىكنند اين پسران ناخلف
4 من به خيال زاهدى گوشه‌نشين و طرفه آنك * مغبچه‌اى ز هر طرف مىزندم به چنگ و دف
5 ابروى دوست كى شود دستكشِ خيال من ؟ * كس نزدست ازين كمان تير مراد بر هدف
6 از خم ابروى توام هيچ گشايشى نشد * وه كه درين خيال كج ، عمر عزيز شد تلف
7 صوفى شهر بين كه چون لقمه شُبهه مىخورد * پاردمش دراز باد آن حَيَوان خوش علف
8 بىخبرند زاهدان ، نقش بخوان و لا تَقُلْ * مست رياست محتسب ، باده بده و لا تَخَفْ
9 « حافظ » اگر قدم زنى در ره خاندان به صدق * بدرقهء رهت شود همت « شحنهء نجف »
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 615 | شمس الدين حافظ