260 [ دلم ربودهء لولىوشيست شورانگيز ]
1 دلم ربودهء لولىوشيست شورانگيز * دروغ وعده و قتّالوضع و رنگآميز
2 فداى پيرهن چاك ماهرويان باد * هزار جامهء تقوا و خرقهء پرهيز
3 فرشته عشق نداند كه چيست قصه مخوان * بخواه جام و گلابى به خاك آدم ريز
4 غلام آن كلماتم كه آتش افروزد * نه آب سرد زند در سخن بر آتشِ تيز
5 مباش غرّه به بازى خود كه در خبرست * هزار تعبيه در حكم پادشاهانگيز
6 فقير و خسته بدرگاهت آمدم ، رحمى * كه جز ولاى توام نيست هيچ دستاويز
7 بيا كه هاتف ميخانه دوش با من گفت : * كه در مقام رضا باش و از قضا مگريز
8 پياله در كفنم بند ، تا سحرگهِ حشر * به مى ز دل ببرم هولِ روز رستاخيز
9 ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست * تو خود حجاب خودى « حافظ » از ميان برخيز