261 [ اى صبا گر بگذرى بر ساحل رود ارس ]
1 اى صبا گر بگذرى بر ساحل رود ارس * بوسه زن بر خاك آن وادى و مشكين كن نفس
2 منزل سَلمى كه بادش هر دم از ما صد سلام * پر صداى ساربانان بينى و بانگ جرس
3 مَحمِل جانان ببوس آنگه به زارى عرضه دار * كز فراقت سوختيم اى مهربان فرياد رس
4 عشرت شبگير كن بىترس ، كاندر شهر عشق * شبروان را آشناييهاست با مير عسس
5 دل به رغبت مىسپارد جان به چشم مستِ يار * گرچه هشياران ندادند اختيار خود به كس
6 من كه قول ناصحان را خواندمى بانگ رباب * گوشمالى ديدم از هجران كه اينم پند ، بس
7 طوطيان در شكّرستان كامرانى مىكنند * وز تحسّر دست بر سر مىزند مسكين مگس
8 عشقبازى كارِ بازى نيست اى دل سر بباز * ورنه گوى عشق نتوان زد به چوگان هوس
9 نام « حافظ » گر برآيد بر زبان كلكِ دوست * از جناب حضرت شاهم بس است اين ملتمس