257 [ بيا و كشتى ما در شط شراب انداز ]
1 بيا و كشتى ما در شط شراب انداز * خروش و ولوله در جان شيخ و شاب انداز
2 مرا به كشتى باده درافكن اى ساقى * كه گفتهاند نكويى كن و در آب انداز
3 ز كوى ميكده برگشتهام ز راه خطا * مرا دگر ز كرم با ره صواب انداز
4 بيار زان مى گلرنگ مشكبو جامى * شرار رشك و حسد در دل گلاب انداز
5 اگر چه مست و خرابم تو نيز لطفى كن * نظر برين دل سرگشتهء خرابانداز
6 به نيمشب اگرت آفتاب مىبايد * ز روى دختر گلچهرِ رز نقاب انداز
7 مَهِل كه روز وفاتم به خاك بسپارند * مرا به ميكده بر ، در خم شراب انداز
8 ز جور چرخ چو « حافظ » به جان رسيد دلت * به سوى ديو مِحَن ناوَك شهاب انداز