238 [ بوى خوش تو هر كه ز باد صبا شنيد ]
1 بوى خوش تو هر كه ز باد صبا شنيد * از يار آشنا خبر آشنا شنيد
2 اينش سزا نبود دل حقگزار من * كز غمگسار خود سخن ناسزا شنيد
3 يا رب كجاست محرم رازى كه يك زمان * دل شرح آن دهد كه چه گفت و چها شنيد
4 اى شاه حسن ، چشم به حال گدا فكن * كاين گوش بس حكايت شاه و گدا شنيد
5 ما باده زير خرقه نه امروز مىكشيم * صد بار پير ميكده اين ماجَرا شنيد
6 ما مى به بانگ چنگ نه امروز مىخوريم * بس دُور شد كه گنبد چرخ اين صَدا شنيد
7 ساقى بيا كه عشق ندا مىكند بلند * كآن كس كه گفت قصه ما هم ز ما شنيد
8 سرِّ خدا كه عارف سالك به كس نگفت * در حيرتم كه بادهفروش از كجا شنيد
9 پند حكيم عين صوابست و محض خير * فرخنده بخت ، آن كه به سمع رضا شنيد
10 محروم اگر شدم ز سرِ كوى او چه شد ؟ * از گلشن زمانه كه بوى وفا شنيد ؟
11 هر شام ، ماجراى من و او ، شمال گفت * هر صبح ، گفتگوى من و او ، صبا شنيد
12 خوش مىكنم به بادهء مشكين ، مشام جان * كز دلق پوشِ صومعه بوى ريا شنيد
13 « حافظ » وظيفهء تو دعا گفتن است و بس * در بند آن مباش كه نشنيد يا شنيد