237 [ بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد ]
1 بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد * نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد
2 جمالِ بخت ، ز روى ظفر نقاب انداخت * كمال عدل ، به فرياد دادخواه رسيد
3 سپهر ، دُور خوش اكنون زند كه ماه آمد * جهان بكام دل اكنون رسد كه شاه رسيد
4 ز قاطعان طريق اين زمان شوند ايمن * قوافل دل و دانش كه مرد راه رسيد
5 عزيزِ مصر به رغم برادران غيور * ز قعر چاه بر آمد به اوج ماه رسيد
6 كجاست صوفى دجال كيش ملحد شكل * بگو بسوز كه مهدى دين پناه رسيد
7 صبا بگو كه چها بر سرم درين غم عشق * ز آتش دل سوزان و دود آه رسيد
8 ز شوق روى تو شاها بدين اسير فراق * همان رسيد كز آتش به برگ كاه رسيد
9 مرو به خواب كه « حافظ » به بارگاه قبول * ز وِرد نيمشب و درس صبحگاه رسيد