214 [ قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود ]
1 قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود * ورنه هيچ از دل بىرحم تو تقصير نبود
2 يا رب ، اين آينهء حسن چه جوهر دارد ؟ * كه درو آه مرا قوت تأثير نبود
3 سر ز حيرت به در ميكدهها بر كردم * چون شناساى تو در صومعه يك پير نبود
4 من ديوانه چو زلف تو رها مىكردم * هيچ لا يقترم از حلقهء زنجير نبود
5 نازنينتر ز قدت در چمن ناز نرست * خوشتر از نقش تو در عالم تصوير نبود
6 تا مگر همچو صبا باز بكوى تو رسم * حاصلم دوش بجز نالهء شبگير نبود
7 آن كشيدم ز تو اى آتش هجران كه چو شمع * جز فناى خودم از دست تو تدبير نبود
8 آيتى بُد ز عذاب انده « حافظ » بىدوست * كه برِ هيچكسش حاجت تفسير نبود