تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥

215 [ از ديده خون دل همه بر روى ما رود ]

1 از ديده خون دل همه بر روى ما رود * بر روى ما ز ديده ، چه گويم چها رود
2 ما در درون سينه هوايى نهفته‌ايم * بر باد اگر رود سر ما زين هوا رود
3 بر خاك راه يار نهاديم روى خويش * بر روى ما رواست اگر آشنا رود
4 سيلىست آب ديده و بر هر كه بگذرد * گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود
5 خورشيد خاورى كند از رشك ، جامه چاك * گر ماه مهرپرور من در قبا رود
6 ما را به آب ديده شب و روز ماجراست * زان رهگذر كه بر سر كويش چرا رود
7 « حافظ » به كوى ميكده دايم به صدق دل * چون صوفيان صومعه دار ، از صفا رود