197 [ بود آيا كه در ميكدهها بگشايند ]
1 بود آيا كه در ميكدهها بگشايند * گره از كار فروبستهء ما بگشايند
2 اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند * دل قوى دار كه از بهر خدا بگشايند
3 به صفاى دل رندان ، كه صبوحىزدگان * بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند
4 نامهء تعزيت دختر رز بنويسيد * تا حريفان همه خون از مژهها بگشايند
5 گيسوى چنگ ببرّيد به مرگ مى ناب * تا همه مغبچگان زلف دو تا بگشايند
6 درِ ميخانه ببستند ، خدايا مپسند * كه درِ خانهء تزوير و ريا بگشايند
7 « حافظ » اين خرقه كه دارى تو ببينى فردا * كه چه زنّار ز زيرش به دغا بگشايند