198 [ كنون كه در چمن آمد گل از عدم به وجود ]
1 كنون كه در چمن آمد گل از عدم به وجود * بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
2 بنوش جام صبوحى به نالهء دف و چنگ * ببوس غبغب ساقى به نغمهء نى و عود
3 به باغ تازه كن آيين دين « زرتشتى » * كنون كه لاله بر افروخت آتش « نمرود »
4 ز دست شاهد نازك عذار عيسى دم * شراب نوش و رها كن حديث عاد و ثمود
5 جهان چو خلد برين شد به دور سوسن و گل * ولى چه سود كه در وى نه ممكن است خلود
6 به دُور گل منشين بىشراب و شاهد و چنگ * كه همچو دور بقا هفتهاى بود معدود
7 شد از بروج رياحين چو آسمان روشن * زمين به اختر ميمون و طالع مسعود
8 بخواه جام صبوحى به ياد « آصف عهد » * وزير ملك سليمان « عماد دين محمود »
9 چو گل سوار شود بر هوا سليمانوار * سحر كه مرغ درآيد به نغمهء داود
10 بود كه مجلس « حافظ » به يُمنِ تربيتش * هر آنچه مىطلبد جمله باشدش موجود