تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧

196 [ شراب بىغش و ساقى خوش دو دام رهند ]

1 شراب بىغش و ساقى خوش دو دام رهند * كه زيركان جهان از كمندشان نرهند
2 من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه‌سياه * هزار شكر كه ياران شهر بىگنهند
3 جفا نه پيشهء درويشى است و راهروى * بيار باده كه اين سالكان نه مرد رهند
4 مبين حقير ، گدايان عشق را كاين قوم * شهان بىكمر و خسروان بىكلهند
5 به هوش باش كه هنگام باد استغنا * هزار خرمن طاعت به نيم‌جو ندهند
6 مكن ، كه كوكبهء دلبرى شكسته شود * چو بندگان بگريزند و چاكران بجهند
7 غلام همت دردىكشان يكرنگم * نه آن گروه كه ازرق‌لباس و دل‌سيهند
8 قدم منه به خرابات جز به شرط ادب * كه ساكنان درش ، محرمان پادشهند
9 جناب عشق بلند است ، همتى « حافظ » * كه عاشقان ره دون‌همتان به خود ندهند