162 [ روز هجران و شب فرقت يار آخر شد ]
1 روز هجران و شب فرقت يار آخر شد * زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد
2 آن همه ناز و تنعّم كه خزان مىفرمود * عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
3 آن پريشانى شبهاى دراز و غم دل * همه در سايهء گيسوى نگار آخر شد
4 شكر ايزد كه به اقبال كله گوشهء گل * نخوت باد دى و شوكت خار آخر شد
5 باورم نيست ز بدعهدى ايّام هنوز * قصهء غصه ، كه در صحبت يار آخر شد
6 ساقيا لطف نمودى قدحت پرمى باد * كه به تدبير تو تشويش خمار آخر شد
7 صبح اميد كه بُد معتكف پردهء غيب * گو برون آى كه كار شب تار آخر شد
8 در شمار ار چه نياورد كسى « حافظ » را * شكر ، كآن محنت بىحد و شمار آخر شد