تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١

163 [ ستاره‌اى بدرخشيد و ماه مجلس شد ]

1 ستاره‌اى بدرخشيد و ماه مجلس شد * دل رميدهء ما را انيس و مونس شد
2 نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد
3 طرب سراى محبت كنون شود معمور * كه طاق ابروى يار مَنَش مهندس شد
4 به بوى او دل بيمار عاشقان چو صبا * فداى عارض نسرين و چشم نرگس شد
5 به صدر مصطبه‌ام مىنشانَد اكنون دوست * گداى شهر نگه كن كه مير مجلس شد
6 لب از ترشّح مى پاك كن ز بهر خدا * كه خاطرم به هزاران گنه مُوسوس شد
7 كرشمهء تو شرابى به عاشقان پيمود * كه علم بىخبر افتاد و عقل ، بىحس شد
8 خيال آب‌خَضِر بست و جام كيخسرو * به جرعه‌نوشىِ سلطان ابو الفوارس شد
9 چو زر عزيز وجود است شعر من آرى * قبول دولتيان كيمياى اين مس شد
10 ز راه ميكده ياران عنان بگردانيد * چرا كه « حافظ » از اين راه رفت و مفلس شد