تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩

122 [ جان بىجمال جانان ميل جهان ندارد ]

1 جان بىجمال جانان ميل جهان ندارد * هركس كه اين ندارد ، حقّا كه آن ندارد
2 با هيچ‌كس نشانى ، زان دل‌ستان نديدم * يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد
3 هر شبنمى درين ره ، صد بحرِ آتشين است * دردا كه اين معما ، شرح و بيان ندارد
4 سر منزل فراغت ، نتوان ز دست دادن * اى ساربان فروكش ، كاين ره كران ندارد
5 ذوقى چنان ندارد بىدوست زندگانى * بىدوست زندگانى ذوقى چنان ندارد
6 چنگ خميده قامت مىخواندت به عشرت * بشنو كه پند پيران ، هيچت زيان ندارد
7 احوال گنج قارون كايّام داد بر باد * با غنچه بازگوييد ، تا زر نهان ندارد
8 اى دل طريق رندى ، از محتسب بياموز * مستست و در حق او ، كس اين گمان ندارد
9 گر خود رقيب ، شمعست اسرار ازو بپوشان * كاين شوخ سر بريده ، بند زبان ندارد
10 كس در جهان ندارد يك بنده همچو حافظ * زيرا كه چون تو شاهى ، كس در جهان ندارد