تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥

120 [ آنكه از سنبل او غاليه تابى دارد ]

1 آنكه از سنبل او غاليه تابى دارد * باز با دل‌شدگان ، ناز و عتابى دارد
2 از سر كشتهء خود مىگذرد همچون باد * چه توان كرد كه عمرست و شتابى دارد
3 ماه خورشيد نمايش ز پس پردهء زلف * آفتابيست كه در پيش ، سحابى دارد
4 چشم من كرد بهر گوشه روان سيل سرشك * تا سهى سرو ترا تازه به آبى دارد
5 غمزهء شوخ تو خونم به خطا مىريزد * فرصتش باد كه خوش فكر صوابى دارد
6 آب حيوان اگر آنست كه دارد لب دوست * روشن است اين كه خضر بهره ، سرابى دارد
7 چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر * ترك مست است مگر ميل كبابى دارد
8 جان بيمار مرا هست ز تو ميلِ سؤال * اى خوش آن خسته كه از دوست جوابى دارد
9 كى كند سوى دل خستهء حافظ نظرى * چشم مستت كه بهر گوشه ، خرابى دارد