119 [ مطرب عشق ، عجب ساز و نوايى دارد ]
1 مطرب عشق ، عجب ساز و نوايى دارد * نقش هر نغمه كه زد ، راه به جايى دارد
2 عالم از نالهء عشاق مبادا خالى * كه خوش آهنگ و فرحبخش ، نوايى دارد
3 پير دُردىكش ما گرچه ندارد زر و زور * خوش عطابخش و خطا پوش خدايى دارد
4 محترم دار دلم كاين مگس قندپرست * تا هواخواه تو شد ، فرِّ همايى دارد
5 از عدالت نبود دور گرش پرسد حال * پادشاهى كه به همسايه گدايى دارد
6 اشك خونين بنمودم به طبيبان گفتند * درد عشق است و جگرسوز دوايى دارد
7 ستم از غمزه مياموز كه در مذهب عشق * هر عمل اجرى و هر كرده ، جزايى دارد
8 نغز گفت آن بت ترسا بچهء بادهپرست * شادى روى كسى خور كه صفايى دارد
9 خسروا « حافظ » درگاهنشين فاتحه خواند * وز زبان تو تمناى دعايى دارد