تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩

117 [ هر آن كو خاطرى مجموع و يارى نازنين دارد ]

1 هر آن كو خاطرى مجموع و يارى نازنين دارد * سعادت همدم او گشت و دولت همقرين دارد
2 حريم عشق را درگه بسى بالاتر از عقل است * كسى آن آستان بوسد كه جان در آستين دارد
3 دهان تنگ شيرينت مگر مُهرِ سليمانيست * كه نقش خاتم لعلش جهان زير نگين دارد
4 لب لعل و خط مشكين چو اينش هست آنش نيست * بنازم دلبر خود را كه هم آن و هم اين دارد
5 چو بر روى زمين باشى توانايى غنيمت دان * كه دوران ناتوانيها بسى زير زمين دارد
6 به خوارى منگر اى منعم ضعيفان و نحيفان را * كه صدر مجلس عزت گداى ره‌نشين دارد
8 بَلاگردان جان و تن ، دعاى مستمندان است * نبيند خير از آن خرمن كه ننگ از خوشه چين دارد
9 صبا از عشق من رمزى بگو با آن شه خوبان * كه صد جمشيد و كيخسرو غلام كمترين دارد
10 و گر گويد نمىخواهم چو « حافظ » عاشقى مفلس * بگوييدش كه سلطانى گدايى همنشين دارد