115 [ آنكس كه به دست جام دارد ]
1 آنكس كه به دست جام دارد * سلطانى جم مدام دارد
2 آبى كه خضر حيات ازو يافت * در ميكده جو ، كه جام دارد
3 سر رشتهء جان به جام بگذار * كاين رشته ازو نظام دارد
4 ما و مى و زاهدان و تقوا * تا يار سر كدام دارد
5 بيرون ز لب تو ساقيا نيست * در دُور ، كسى كه كام دارد
6 نرگس همه شيوههاى مستى * از چشم خوش تو وام دارد
7 ذكر رخ و زلف تو دلم را * وردى است كه صبح و شام دارد
8 بر سينهء ريش دردمندان * لعلت نمكى تمام دارد
9 در چاه ز نخ چو « حافظ » اى جان * حسن تو دو صد غلام دارد