114 [ دلى كه غيبنماى است و جام جم دارد ]
1 دلى كه غيبنماى است و جام جم دارد * ز خاتمى كه دمى گم شود چه غم دارد
2 به خط و خال گدايان مده خزينهء دل * به دست شاه وشى ده كه محترم دارد
3 نه هر درخت تحمل كند ، جفاى خزان * غلام همت سروم ، كه اين قدم دارد
4 رسيد موسم آن كز طرب چو نرگس مست * نهد به پاى قدح هر كه شش درم دارد
5 زر از بهاى مى اكنون چو گل دريغ مدار * كه عقل كل به صدت عيب متهم ندارد
6 ز سرِّ غيب ، كس آگاه نيست ، قصه مخوان * كدام محرم دل ، ره درين حرم دارد
7 دلم كه لاف تجرّد زدى كنون صد شغل * به بوى زلف تو با باد صبحدم دارد
8 مراد دل ز كه جويم چو نيست دلدارى * كه جلوهء نظر و شيوهء كرم دارد
9 ز جيب خرقهء حافظ چه طرف بتوان بست * كه ما صمد طلبيديم و او صنم دارد